الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
96
الغدير ( فارسي )
خوش ندارم در انجمنى كه در آن ذكر فضيلت آل محمّد نيست ، بمانم مجلسى كه از احمد و وصىّ و فرزندان وى ياد نشود پليد و كشنده است نابكار است آنكه ، در انجمن خود تا وقتى بر مىخيزد ، از آنها ياد نكند . سيّد هر گاه به شعرى از خود استشهاد مىكرد به اين بيت آغاز مىنمود : اجد بال فاطمه البكور فدمع العين منهمر غزير اغانى جلد 7 صفحهء 246 - 266 راويان و حافظان شعر سيد 1 - ابو داود سليمان بن سفيان مسترق كوفى منشد درگذشته به سال 230 ه ، وى آن چنان كه در « اغانى » و صفحهء 205 فهرست « كشى » آمده است راوى شعر سيد بود . 2 - اسماعيل بن ساحر ، آن چنان كه در چند جاى اغانى آمده است راوى شعر سيد بود . 3 - ابو عبيده معمر بن مثنى متوفى 209 ، 211 ه كه همانطور كه در اغانى و صفحهء 437 جلد اوّل « لسان الميزان » است شعر سيد را روايت مىكرد . 4 - السدرى آن طور كه در صفحهء 7 « طبقات المعتز » است راوى سيد بود . 5 - محمّد بن زكرياى غلابى جوهرى بصرى در گذشته به سال 298 ه . وى چنان كه در اخبار السيد مرزبانى است ، شعر سيّد را از حفظ مىكرد و بر عبّاسه دختر سيّد ميخواند و او تصحيح مىكرد . 6 - جعفر بن سليمان ضبعى بصرى ، درگذشته 178 ه . كه چنان كه در اغانى و صفحه 437 جلد اوّل « لسان الميزان » است شعر سيد را بسيار مىخواند و اگر كسى آن را نمىپسنديد براى او نمىخواند . 7 - يزيد بن محمّد بن عمر بن مذعور تميمى كه آن طور كه در اخبار السيد مرزبانى است شعر سيد را روايت مىكرد و با وى معاشر بود و ابو الفرج گفته است كه او شعر سيد را از حفظ مىكرد و آن را براى ابى بجير اسدى مىخواند .